علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

203

تاريخ بيهق ( فارسى )

روزى مجلس مصطفى صلوات اللّه عليه بصدور صحابه و صناديد عرب آراسته بود ، و در ميان ايشان آفتاب نبوت و شارح و شارع شريعت مصطفى صلوات اللّه عليه نشسته ، و آسمان رسالت بهمت خويش برافراشته ، و مراكب شرف از قاب قوسين در گذاشته . اعرابى بيامد شيطان جوانى را مطيع شده « 1 » در خمار خمر جاهليت دامن رعونت بر بساط تجربت كشيده ، و سوسمارى پيش مصطفى عليه السلام انداخت و گفت من بنبوت تو اعتراف نيارم تا اين سوسمار چون هزار دستان بتوحيد و اقرار برسالت تو در سراييدن نيايد و ستارهء لفظ از افق صوت او ندرفشد « 2 » و شراب ايمان در قدح فرح نوش نكند ، كه اين حيوانى است كه هرگز سخن آدمى نشنيده است و محافل و مجامع نديده است ، بر لوح وجود وى قلم تصرف آدمى امروز رفته است و بر تخت بخت او مسايله اكنون متكا ساخته است ، آفتاب حيات او هرگز در حمل عمل « 3 » نابوده و مركب الفت و انس او با مردم رياضت نايافته ، و بوى مثل زنند كه اعقّ من ضب ، و لا يرد « 4 » الضب الماء و اتعلمنى بضب انا حرشته . پس مصطفى صلوات اللّه عليه بدان لفظ گهربار خويش گفت « 5 » يا ضب ، حق تعالى آن سوسمار را آلت نطق مهيا گردانيد تا بزبانى فصيح گفت لبيك يا زين القيامة لبيك يا شرف القيامه ، پس بسوسمار « 6 » گفت من ربك ، سوسمار گفت الذي فى السماء عرشه و فى الارض سلطانه و فى الارحام علمه و فى القبور قضاؤه و فى الجنة رحمته و فى النار عذابه ، پس مصطفى گفت من انا ، فقال انت محمد رسول اللّه ، افلح من صدقك و خاب من كذبك ، اعرابى بگماريد « 7 » ، مصطفى گفت يا اعرابى همانا خنده درين موضع دليل استهزا باشد ، و استهزا [ را ] نتيجهء ناپسنديده است « 8 » ، اعرابى گفت استهزا نيست ، كه درين مسجد آمدم و بر روى زمين از تو دشمن‌تر نزديك من « 9 » آفريدهء نبود و باز مىگردم و از تو دوست‌تر نزديك من كس « 10 » نيست ، فانا اشهد بالروح و القلب و اللحم و الدم و السمع و البصر و الشعر و البشرة ان لا إله الا اللّه وحده لا شريك له و ان محمدا عبده و رسوله

--> ( 1 ) نص ، شيطان جوانى را مطيع . ( 2 ) ندرخشد . ( 3 ) نص ، اصل . ( 4 ) نص ، لا ترد . ( 5 ) بدان لفظ گوهر بار گفت . ( 6 ) نص ، پس سوسمار ( 7 ) ش ، خنديد يا تبسم كرد ( در خطبهء كتاب نيز اين كلمه را بمعنى خنده و تبسم استعمال كرده است ) . ( 8 ) ناپسنديده باشد . ( 9 ) نزد من . ( 10 ) كسى .